تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
497
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
پدر خود را از همهء كورههاى اهواز بيرون كرد و اموال را متصرّف شد و آوازه درانداخت كه پدرش مرده است و خود آمادهء حركت به سوى عراق « 1 » گرديد . جانشين خسرو در تيسفون نامهاى به خسرو نوشت و او را از كارهاى پسر بياگاهانيد . خسرو به او چنين پاسخ داد : « به سوى او سپاهيان بفرست و در جنگش شتاب كن و چارهاى ساز كه او را گرفتار كنى . اگر قضا بر او فرودآمد و كشته شد خونش از همه خوارتر و جانش از همه ضايعتر است ؛ زيرا خردمندان دانند كه . . . ؛ « 2 » امّا نبايد كه از كثرت ايشان بترسى زيرا ايشان را شوكتى پايدار نيست . ترسايان چگونه مىتوانند پايدار بمانند با آنكه دين ايشان اين است كه اگر كسى بر گونهء چپ ايشان سيلى زند گونهء راستشان را برگردانند ؟ اگر انوشهزاذ و ياران او تسليم شوند هركه از ايشان در زندان بودند باز به زندان بيفكن و بر ايشان بيشتر از پيش تنگ مگير و خوراك و لباس ايشان را كمتر از آنچه از پيش بوده است مكن . اسوارانى را كه با شورشيان بودهاند گردن بزن و بر ايشان مبخشاى ؛ امّا از ياران او آنچه از طبقات پائينتر باشند رها كن و كارى با ايشان نداشته باش « 3 » . آنچه دربارهء كيفر كسانى كه آشكارا به انوشهزاذ دشنام دادند و مادرش را برشمردند نوشتهاى دريافتم . آنان با ما كينههاى نهانى و دشمنى درونى دارند و دشنام به انوشهزاذ را راهى براى دشنام به ما و برشمردن ما ساختهاند . تو در كيفر دادن ايشان كار درستى انجام دادى ، مگذار تا كسى سخنى مانند ايشان بگويد ، و السّلام « 4 » . » پس از آنكه خسرو از بيمارى بهبود يافت و با
--> ( 1 ) - يعنى آنجا كه تيسفون پايتخت دولت ساسانى قرار داشته است . ( 2 ) - در اينجا بعضى ملاحظات كلّى دربارهء ضعف انسان آمده است . ( 3 ) - كسانى را كه با انوشهزاذ زندانى بودند نبايد متهم كرد كه از فرصت براى فرار از زندان استفاده كرده بودند و پادشاه نيز مىخواهد كه به شاهزاده و ياران او آسيبى نرسد . علّت سختگيرى بر نجبائى كه به شورش پيوسته بودند و ملايمت دربارهء تودهء مردم به آسانى روشن مىگردد . ( 4 ) - مضمون اين عبارات چنان اختصاصى است كه نمىتوان گفت ناشى از خيالپردازى است . نويسندهء نامه حتما اطلاعات كافى از دستورهاى شاه و كارگزار او داشته است . سخنان گستاخانه دربارهء شاهزاده و مادر مسيحى او به هر حال به اعتبار خاندان شاهى صدمه مىزده است ؛ به طور كلى در مشرقزمين نمىتوان از افراد خانواده سخن به ميان آورد !